الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
421
الغدير ( فارسى )
شاعر را بشناسيم ابو الحسين ، مهذب الدين ، احمد ، پسر منير ، پسر احمد ، پسر مفلح طرابلسى شامى ، نزديك جامع بزرگ شمالى ، در محلهء خابورى سكنى داشت وى كه ملقب به عين الزمان بود و مشهور به رفا ، يكى از پيشوايان ادب و در طبقهء اعلا از قافيهپردازان شعر عربى است . اشعار زيباى فراوان سروده و در مديح اهل بيت قصايد زرين پرداخته و نام و آوازهاش با افتخار تمام به جا مانده است . در رشتهء لغت و ادب و ساير علوم دستى تمام داشت ، تا آنجا كه طرابلس به شمع ، وجودش مىباليد ، همچون گل بوستان و خرمى گلزار ، و چون به دمشق مأوا گزيده ، يكتا شاعر سخنساز و اديب نكتهپرداز آن سامان به شمار آمده است . با نظم بديع خود فضايل عترت پاك را در پايتخت امويان منتشر ساخته و بىباكانه دشمنان و بدخواهان اهل بيت را با عتاب و درشتى برمىشمرده است . از اينرو ، با فحش و دشنام شاميان روبرو شده و با تهمتهاى ناروا متهم گشته است . آن يك بدزبانش شمرده ، اين يك دشمن صحابهاش دانسته و آن دگر رافضىاش خوانده و خواب هولناكى دربارهء او به هم بافته است . اما فضل آشكارش ، همگان را به ثنا و ستايش و تكريم مقام و شخصيت علمى او واداشته است چه اشعار آبدارش در عين ظرافت استوار و محكم ، و در عين سلاست روان و منسجم است و بالاترين افتخارش اينكه حافظ قرآن بوده است ، چونان كه ابن عساكر و ابن خلكان و صاحب شذرات الذهب ياد كردهاند . ابن عساكر گويد : قرآن مجيد را حفظ كرد ، لغت و ادب را فراگرفت ، به پرداختن شعر و قصيده پرداخت و بعد به دمشق آمد و ساكن شد . رافضى بود و خبيث ، به مذهب اماميه گرايش داشت ، فراوان هجو مىگفت ، بدزبان بود ، در شعرش دشنام مىگفت و الفاظ عاميانه مىآورد ، تا آنجا كه بورى بن طغتكين ، امير دمشق مدتى او را در زندان محبوس كرد و مىخواست زبانش را قطع كند كه يوسف بن فيروز حاجب شفاعت كرد و امير پذيرفت ، ولى دستور تبعيد او را صادر كرد . موقعى كه فرزندش امير اسماعيل بن بورى به امارت رسيد ، به دمشق بازگشت . پس